به21 زبان میگم دوستت دارم
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
راستی ببخشید24زبان
(24)فارسی:دوســـــتــت دارم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
مدتی است شکستن دست راستم و گچ گرفتن آن ،مرا از کار و زندگی انداخته و گر چه اصولا آدم شاکری هستم ، این اولین شعر طنزم را در زمان استیصال و اوج ناتوانی از انجام فعالیت های متنوعی که دارم سرودم.
دست راست
دارم از درد فراقت آه و زاری، دست راست!
از برایت می کنم من بیقراری دست راست!
دائما دادی مرا یاری به ورزش سالها
بازی پینگ پنگ و بدمینتون ،سواری ،دست راست!
لوپ فورهندت چه محشر بود یاد آن بخیر
بود بر من های لوپت افتخاری، دست راست!
کوه میرفتیم وتور و گردش و گلگشت ها
حال مشگل شد برایم خر سواری دست راست!
شعر نابی، اند اعجازی ، مرامی !خوب من!
تو برایم جلوه ای دیرینه داری دست راست!
هم شل و بی دست و پا و هم ضعیف و ناشی است
دست چپ، این دست چپ ،این زهرماری ، دست راست!
از خطوط زشت و نافرم و عجیب دست چپ
می شوم آخر به قبرستان فراری، دست راست!
از غم تصحیح اوراق از نفس افتاده ام
یکنفر باید فرستد دست یاری دست راست!
برگه ای سیصد اگر پیدا شود من راضیم
ناجیم گردد عزیزی ،بردباری، دست راست!
تا که اوراق مرا گردن بگیرد این زمان
برطرف گردد ز چشم من خماری دست راست!
گر چه از دست چپم ممنونم اما واقعا
کی تواند بود چون تو یار غاری ،دست راست!
باز هم شکر خدا در گچ نرفته پای چپ
یا لگن یا عضو های بیشماری دست راست!
آخر شش هفته شاید بینمت بار دگر
باز هم از شانه ات گیرم سواری، دست راست!
باز امشب توی رویا ، خواب تو رو میبینم
توی خوابم پیش تو ، دوباره من میشینم
باز امشب توی رویا ، خواب تو رو میبینم
توی دستای قشنگ و نازت ، یه دونه گل یاس میبینم
بیا ببین بی تو شدم تنها
اگه نیای میمیرم از غمها
باز دوباره توی خوابم
تو رو میبینم ولی تو میری میشم بازم تنها
مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت
یك روز اون اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اونجا دور شدم
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یك چشم داره!
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم.
كاش زمین دهن وا میكرد و منو ، كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم
اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی
از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدند
و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا اونم بی خبر
سرش داد زدم، چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد
یك روز، یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور
برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم
بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی كنجكاوی
همسایه ها گفتن كه اون مرده
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام.
منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تو رو ببینم
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی، تو یه تصادف، یك چشمت رو از دست دادی
به عنوان یك مادر، نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه
با همه عشق و علاقه من به تو
مادرت
