به آفتاب گردون خوش آمدید ...
ضمن تبریک سال جدید باید خدمت شما عرض کنم که
بنده امسال قصد ازدواج ندارم ، لطفا سبزه ها را
به نیت یکی دیگه گره بزنید !
.
.
.
عشق یعنی قبض موبایلت کسی رو جز مخابرات خوشحال نمیکنه !!!
.
.
.
اگه جای عمو نوروز بودی چی واسم کادو میآوردی !؟
.
.
.
m
ما که با میتیکومان و پسر شجاع بزرگ شدیم، شدیم این !
وای به حال اینایی که دارن با عمو پورنگ و خاله شادونه بزرگ میشن !!!
.
.
.
ای کاش باران بودم تا غبار از صورتت می شستم
خودت که سال به سال صورتت رو نمی شوری !!!
.
.
.
نصیحت غضنفر به پسرش : هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره !!!
.
.
.
سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟
آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !
سهمیه متوز گازی اعلام شد ! روزی ۲ قاشق مربا خوری !!!
این مطلب توسط
سبحان روز پنجشنبه 20 اسفند 1388 در ساعت 12:34 ب.ظ نوشته شد
|
نظرات()
روزی روزگاری اهالی یه دهکده
تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای
مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و
این یعنی ایمان.
این مطلب توسط
سبحان روز دوشنبه 17 اسفند 1388 در ساعت 08:11 ب.ظ نوشته شد
|
نظرات()
این مطلب توسط
سبحان روز شنبه 15 اسفند 1388 در ساعت 02:26 ب.ظ نوشته شد
|
نظرات()
شب
شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی رسد
از ارض و سما و ملک و حور و گواهی که شب هجر سر آمد سحر آمد سحر آمد خبر
آمد خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه شده چون دامن تفتیده ی صحرای قیامت
کف دریاچه ی ساوه خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکده ی فارس
خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگره ی کاخ مدائن نفس پادشهان
حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار به امر احد خالق دادار دگر راه
سماوات به شیطان شده مسدود بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر
خداوند و رسول دو سرا را.
عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و
یم و قطره مهر و مه و سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این
کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ...
بقیه در ادامه مطلب ==> ( از دستش ندید فوق العاده است ... بحرطویل به این زیبایی دیگه پیدا نمی كنید )
ادامه مطلب
این مطلب توسط
سبحان روز چهارشنبه 12 اسفند 1388 در ساعت 09:50 ب.ظ نوشته شد
|
نظرات()
نام : برج دبی
کشور : امارات
ارتفاع نهایی : 900 متر
این مطلب توسط
سبحان روز سه شنبه 11 اسفند 1388 در ساعت 01:12 ق.ظ نوشته شد
|
نظرات()
این مطلب توسط
سبحان روز دوشنبه 19 بهمن 1388 در ساعت 06:00 ب.ظ نوشته شد
|
نظرات()
در مجلس رسول خدا(ص)افراد معمولآ دایره وار می نشستند.
هر کس که وارد می شد هر جا که خالی بود می نشست.
نه اینکه افراد مجبور باشند جا خالی کنندتا کسی بالای مجلس بنشیند.
یکی از مسلمانان فقیر وارد شد،
و در کنار شخصی که به اصطلاح اشرافی بود نشست.
آن مرد از روی جاهلیت خود را کنار کشید.
رسول اکرم متوجه شد؛به او گفت چرا چنین کاری کردی؟
ترسیدی چیزی از ثروتت به او بچسبد؟یا چیزی از فقر او به تو بچسبد؟
نه...یا رسول الله. پس چرا چنین کاری کردی؟
اشتباه کردم.غلط کردم.
به جریمه این اشتباه نیمی از دارایی خود را به او می بخشم.
به آن برادر مؤمن گفتند آنرا تحویل بگیر.
گفت: نمیگیرم.
گفتند چرا؟تو که نداری؟
گفت: می ترسم بگیرم و همانند این مرد اشرافی غرور مرا در بر گیرد.
منبع
این مطلب توسط
سبحان روز دوشنبه 19 بهمن 1388 در ساعت 05:57 ب.ظ نوشته شد
|
نظرات()
این مطلب توسط
سبحان روز دوشنبه 19 بهمن 1388 در ساعت 02:17 ق.ظ نوشته شد
|
نظرات()
این مطلب توسط
سبحان روز جمعه 16 بهمن 1388 در ساعت 12:48 ب.ظ نوشته شد
|
نظرات()
تعداد صفحات